شلام

سلام خوبین؟

یه چند وقتیه نیومدم اینحا دلم تنگیده بود...

اینحاعم مثل هنه وبای دیگم خاک خوردس...جالبه نه؟

فالوش کنیر

  • ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • The lost Loser
    • چهارشنبه ۱۳ بهمن ۰۰

    فالووووو ههههه

    50 تایی کنید پلیزز

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • The lost Loser
    • دوشنبه ۲۷ دی ۰۰

    ادم ها!"

    ادم ها باهم فرق دارن...اما
    فرق داشتن با دیگران  چیز بدی نیست،هرکسی سلیقه،قیافه،دین مختلفی داره و همه باید به هم احترام بزارن

  • ۱
  • نظرات [ ۱ ]
    • The lost Loser
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۰۰

    خاک؟!

    وب خاک خورده خیلی...

    یه کوشولوش اثرات گشادیه.یه کوشولوعم درسام بیتشر قت میکنم توی اون یکی وبم فعالیت کنم....یه کوشولوشم کمبود متن...یه کوشولوشم نامیدی اینکه هیچکس نظر نمیده...

    سعی میکنم بیشتر فعالیت کن

    +خوبین خوشین سلامتین؟

  • ۱
  • نظرات [ ۶ ]
    • The lost Loser
    • شنبه ۱۸ دی ۰۰

    دیوانگی.

    نمیتونم توظیح بدم چرا،فقط میدونم.یادت میاد اولین سوالی که ازت پرسیدم؟!
    _آره یادمه،پرسیدی میدونی دیوانگی یعنی چی؟
    دقیقا،ایندفعه قرار نیست برات قصه بگم فقط میدونم که دیوانگی یعنی نتونی درباره افکارت با دیگران ارتباط برقرار کنی. مثل این میمونه که توی یه کشور خارجی باشی،میتونی ببینی  و بفهمی در اطرافت چی میگذره،اما نمیتونی بگی چی لازم داری یا کمک میخوای،چون زبانی که انها صحبت میکنند را بلد نیستی
    ما هممون این رو تجربه کردیم
    و همه ی ما چه بخواهیم چه نخواهیم دیوونه ایم

    _ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد_

    پ.ن:چند وقت بود پست نزاشته بودمو وبلاگم خاک گرفته بود امروز تصمیم گرفتم گوشادیو بزارم کنارو پست بزارم :)

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • The lost Loser
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۰۰

    تنهایی پر هیاهو

    اگر زمان منتظر ما می‌ایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا زندگی با نقص‌های کمتری را تجربه می‌کردیم. نمی‌دانم زندگی بدون واژه‌ی «افسوس» چه شکلی خواهد بود! شیرین‌تر است یا مزه‌ی یکنواختی دارد!؟

    – تنهایی پر هیاهو اثر بهومیل هرابال

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • The lost Loser
    • چهارشنبه ۸ دی ۰۰

    ابی و خاکستری-


    داشتم به ابی و خاکستری فکر میکردم؛
    عبارتی که برای بیان غم و افسردگی شدید ازش استفاده میشه
    تاحالا دقت کردی که هرچی بیشتر به عمق اقیانوس میریم،رنگ ابی کم کم خاکستری تیره میشه؟
    افسردگی...افسردگی هم دقیقا همینه
    با این تفاوت که این دفعه
    میریم توی اعماق وجود خودمونو توی تاریکی گیر میکینم
    ولی من اونارو داشتم....کسایی که توی ساحل منتظرم بودن
    برای اینکه پیداشون کنم دستشونو بگیرم بیام بیرون :)
    خوشحالم که وقتی بهت نیاز داشتم اسمم رو صدا زدی
    و کمکم کردی به روشنایی برگردم...
    ========================
    مداد سیاهم رو از توی جامدادی قهوه ای رنگم ورداشتم...مدادم رو با دست باند پیچی شده ام گرفتم..درد دستم به کل بدنم منتقل شد....با مداد سیاه خط های روی ورق سفیدم کشیدم. خط هایی که خودمم نمیدونستم چی هستن و قراره تبدیل به چی بشن فقط...فقط وقتی حالم بده توی دفترم میکشیدم..این خط ها هم مثل تعریف زندگیه ما هاست من  هیچ وقت نمیتونیم پیش بینی کنیم چه اتفاقی قراره بیوفته. یه اتفاق بد یااا یه اتفاق خوب هیچکس نمیدونه...هیچکس...بعد از چند ثانیه بی حرکت موندن پا شدمو سمت پنجره اتاقم رفتم پرده رو کنار زدمو پنجره رو باز کردم و هوای بیرون رو تنفس کردم..... حس خوبی بهم میداد....حس ازادی؟
    تلفنم زنگ خورد. رفتم سمت تلفن،تلفن رو ورداشتمو به تماس پاسخ دادم....
    الو؟
    _سلام
    سلام...ببخشید شما؟
    _یون چولم
    اوووو یون چول..کارم داشتی؟
    _اا...میخواستم بگم امروز با بچه ها پارساالی برنامه ریختیم توعم میای  بریم کافه؟
    فکر نکنم بتونم بیام امروز کار دارم
    _که اینطور مزاحمت نمیشم...فعلا
    اینو گفتو تلفونو قطع کرد...مطمعنن دارن غیبت میکنن..
    _کار؟ کار همش بهونس همه میدونن که اون دختره داره میپیچونه
    _اره از رفتاراش معلومه....خعلی عجیب غریبه

    وسایلمو جمع کردم هودی سیاه رنگمو پوشیدم و کلاهش رو روی سرم گذاشتم...هنذفریمو توی گوشم گذاشتم.. کیفمو ورداشتمو از خونه ام بیرون رفتم
    امروز هوا خوب بود به خاطر همین اومدم پیاده روی کنم.داشتم راه میرفتم. درد بدی توی معدم پیچید بهش توجهی نکردم...چند دقیقه گذشت درد معدم شدید تر شد. دردم توی کل بدنم پیچید جوری که انگار فلج شده بودم نمیتونستم کاری کنم..کم کم چشمام سیاهی رفت
    _من میرم هر وقت بهوش اومد بهم زنگ بزنید.
    _باشه،حتما
    _فعلا
    _فعلا
    صداش اشنا نبوداما به نظر میومد یه مرد بود
    خواستم چشمامو باز کنم اما نوری که اونجا بود مانع اینکار شد. بعد از چند ثانیه بازو بسته کردن چشمام تونستم چشمامو باز کنم
    _بهوش اومدید
    ب..بع..له
    _با خودتون زیادی فشار نیارید
    بعد از چند دقیقه تونستم حرف بزنم سوال های زیادی ذهنمو درگیر کرده بود مثل اینکه من چرا اینجامچه کسی منو اورده اینجا و...
    ببخشید
    _ بله؟
    من چرا اینجام؟
    _اونطور که اون اقایی که اومده بود میگفت شما وسط خیابون غش کردید...
    غش کردم؟به خاطر چی
    _الان دکتر تشریف میارن براتون توظیح میدن
    باشهممنونم
    ببخشید
    _بله؟
    میخواستم یه سوال بپرسم....کی منو اینجا اورده؟
    _تا اونجایی که من میدونم یه مرد بود...ولی مشخصات بیشتری بهمون نداد
    که اینطور ممنون
    چند دقیقه بعد دکتر اومد
    _خب بیماری شما یه سوء حاضمه شدیده باید بیشتر غذا بخورید اونم غذا های مفید و غذاهای زیاد ترش و تند رو هم نباید بخورید
    ک...که اینطور....ممنون
    _من میرم...هر وقت سرومتون تموم شد میتونید برید
    ممنون..
    چند دقیقه بعد*
    بعد از اینکه سرومم تموم شد سعی کردم خودمو بلند کنم...اما نتونستم بدنم سست سست شده بود....بعد از چند بار تلاش کردن تونستم یه تکونی به خودم بدم...گوشیمو ورداشتم رفتم که کارای مرخصیمو انجام بدم...کارارو انجام دادمو دارو هامو گرفتم...بازم چندا قرص به قرصا اضافه شد پوففففف...از بیمارستان اومدم بیرون...رسیدم خونه. وقتی رسیدم فقط رو مبل آبی رنگم دراز کشیدمو گوشیمو روشن کردم....
    8  تا تماس از دست رفته؟ اون پسره ی ....آیشش..

    ______________________________________

    فن فیک جدیدم...

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • The lost Loser
    • دوشنبه ۶ دی ۰۰

    بستن چشم هایت چیزی را عوض نمیکند...

     

    بستن چشم‌هایت چیزی را عوض نمی‌کند.

    چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد، هیچ‌چیز ناپدید نمی‌شود.

    درواقع دفعه‌ی بعد که چشم باز کنی، اوضاع بدتر می‌شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم این‌جور است، آقای ناکاتا.

    چشمانت را باز کن.فقط بزدل چشم‌هایش را می‌بندد.

    چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد

    -کافکادر کرانه هاروکی موناکامی-

  • ۱
  • نظرات [ ۲ ]
    • doom at your service (لباس توی تن نویسنده تاک)
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۰۰

    نیازمندم..."

    نیاز دارم یکی از اشناهای ایشون

    بیاد بهم بگه:ورش دار برا خودت

    "))) هعی

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • doom at your service (لباس توی تن نویسنده تاک)
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۰۰

    بعصی از ادم ها..."

    بعضی آدمها باعث میشوند که

    خنده شما کمی بلندتر لبخندتان کمی درخشان تر، و زندگی تان کمی بهتر شود. سعی کنید یکی از این آدمها باشید

    -گراهان گرین_

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • doom at your service (لباس توی تن نویسنده تاک)
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۰۰
    🇫🇷 La chute n'est pas un échec. L'échec c'est de rester là où on est tombé...
    سقوط شکست نیست.شکست در جایی است که افتاده ایم...
    منوی وبلاگ